تبليغاتX
از نزدیک
.: Onsign.blogfa.com

حالا هی بگویید غربی‏ها با ما لج‏اند که می‏گویند ما عقب‏مانده‏ایم. خداییش این چهارشنبه‏سوری عقب‏ماندگی اجتماعی نیست؟

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه 1388/12/26 و ساعت 12:1 |

همان اول صبح که مرورگر اينترنت را باز مي‌کنم، اولين کارم چک کردن ايميل‌هاست. کنار صفحه، دوستان آنلاين ليست مي‌شوند و براي بعضي سلامي مي‌فرستم و چاق سلامتي‌اي مي‌کنيم با هم.  اين صفحه معمولا تا شب که کارم را تعطيل مي‌کنم باز است. بعضي‌ مي‌آيند و بعضي هم مي‌روند اما معمولا کنار صفحه‌ام چراغ چيزي حدود هشت نه نفر آنلاين روشن است.

بعضي‌ها چراغ‌شان روشن است و لابد چراغ روشن من را هم مي‌بينند. ما بي‌ که حتي سلامي به هم بکنيم فقط از آنلاين بودن هم که نشانه‌اي است براي زنده‌ماندن هم خبردار مي‌شويم. اين‌ها براي من (و لابد من براي آن‌ها) آدم‌هاي زنده‌اند و دوستان مرده. به عبارتي وقتي چند ماه متوالي دو نفر که زماني دوست بوده‌اند، حتي توي چت براي هم نمي‌نويسند salam، ديگر دوست نيستند، غريبه‌هايي‌اند که کمي از گذشته‌ي هم مي‌دانند. بد هم نيست اتفاقا.


اين صفحه که هر روز بازش مي‌کنيم و چند تا چراغ روشن تويش مي‌بينيم، يک جور نمايشگاه دوستان يا اقوام مرده است و به درد عبرت گرفتن مي‌خورد. فااعتبروا يا اولي ‌الابصار.

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه 1388/12/17 و ساعت 18:55 |
 

وقتی خواب‏های خودت تعبیر نمی‏شوند یعنی خدا برایت خواب‏های دیگری دیده.

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 1388/12/06 و ساعت 8:45 |
تونل توحيد بالاخره طي يک مراسم ژانگولر افتتاح شد. از تمام کساني که جان‌شان برايم مهم است عاجزانه تقاضا مي‌کنم تا پايان امسال دندان روي جگر بگذارند و از توي اين تونل رد نشوند تا زبانم لال اقلا جزو اولين کشته‌شدگان ريزش اين تونل نباشند. به پيمانکاران اين دوره و زمانه اعتمادي نيست؛ به ناظران و مهندسان و کارفرمايان هم. حساب شهرداري تهران هم که کلا معلوم است. فعلا رد نشويد لطفا.
+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 1388/11/13 و ساعت 13:49 |

بالاخره يک روز آن ابر موجودات هيولايي به تکنولوژي نانو دست پيدا مي‌کنند. آن‌وقت شايد کره‌ي زمين را هم ببينند. بعد لابد پيشرفت مي‌کنند و آدم‌ها را هم مي‌بينند ديگر. بعد کلي مقاله مي‌نويسند و فيلم مستند مي‌سازند درباره‌مان. کلي هم درباره‌ي وجود رگه‌هايي از آگاهي در انسان‌ها حرف خواهند زد. حتي شايد بگويند: «انسان‌ها با توليد صدا با هم ارتباط برقرار مي‌کنند». البته آن‌ها که به ما انسان نخواهند گفت. لابد يک اسم عجيب و غريب روي‌مان مي‌گذارند.

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 1388/11/06 و ساعت 19:5 |

بعضي از شغل‌هايي که هنوز هم دوست دارم تجربه کنم:

- رانندگي تاکسي دربستي

- فروشندگي عمده مواد غذايي

- کارگزاري بورس

- معلمي

- مديريت عامل ايران‌خودرو

- عکاسي جنگ

- پژوهشگري تاريخي

- کشاورزي

- ساندويچي

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 1388/10/24 و ساعت 9:50 |

اگر نترسي بازي را مي‌بري. مهارت و دانش و تجهيزات هم مهم است اما شجاعت چيز ديگري است.

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 1388/10/17 و ساعت 15:47 |

ظاهرا پیش از این سخن را نیز فرو می‏کرده‏اند. نظامی آنجا که می‏خواهد بگوید خسرو کنار شیرین نشسته بود و با او حرف می‏زد، می‏گوید <نشسته پیش او شاپور تنها/ فرو کرده ز هر نوعی سخن‏ها>.

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 1388/09/19 و ساعت 14:30 |

پیامبر ایستاد. دست مرد را بالا برد و مسؤولیت تمام تاریخ را روی دوشش انداخت. مردم به او تبریک گفتند و در اولین فرصت ممکن به‏ش خیانت کردند. تاریخ بشر با خیانت آمیخته شد و ماجرا همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه 1388/09/15 و ساعت 10:55 |
 

با زن و بچه توی حیاط خانه‏اش نشسته بود. آه در بساط و امید در دل نداشت. گرسنگی و خستگی خودش یک طرف، شرمندگی پیش اهل و عیال هم یک طرف. کفری نبود که نگفته باشد. از سر صبح با خدا دعوایش شده بود و گیر داده بود که مگر از این عرش عظیم کبریایی چیزی کم می‏شود اگر لقمه نانی به بچه‏هایم برسانی. نان مفت هم نمی‏خواست. می‏گفت من که تن به کار می‏دهم، کاری جور کن. خلاصه کم کم دعوایش بالا گرفته بود و هر چه از دهنش درآمده بود به خدا گفته بود که اقلا دلش خنک شود. پیش خودش گفته بود آخرش این است که خدا قهرش می‏گیرد و جوان‏مرگ می‏شوم؛ بهتر، اقلا پیش زن و بچه خجالت نمی‏کشم.

صدای زنگ که بلند شد خیز برداشت سمت در. شاید دل خدا به رحم آمده باشد. شاید کسی چیزی آورده که بخورند. شاید هم کسی آمده صدایش کند باری، چیزی، این ور و آن ور ببرد و پولی به‏ش بدهد. چند قدمی در، صدای طرف را شنید: <مسکینم. خدا اجرتان بدهد. بچه‏هایم گرسنه‏اند. بدهید در راه خدا>.

سرش را گذاشت روی زمین. های های گریه کرد. شرمنده‏ی خدا شده بود. باورش نمی‏شد با این وضع و روزگار کسی به‏ش امیدی داشته باشد.

+ نوشته شده توسط محمود در یکشنبه 1388/09/08 و ساعت 17:52 |